شعر و ادبیات - مطالب عرفاني - شرح حال و سخن عارفان و درويشان - اصفهان شناسی - درباره تخت پولاد و ...

روز و یاد عطار نیشابوری گرامی باد


امروز بیست و پنجم فروردین ماه، روز پیر بزرگ عرفان ایران و شاعر بی نظیر تمام دوران ها عطار نیشابوری است. این رباعی را از طبع ضعیف خود تقدیم آن بزرگ بی بدیل می کنم، هر چند ...

ران ملخی پیش سلیمان بردن، عیب است ولیکن هنر است از موری:

باز آمده نوبهار و من سرگشته

در چنگ تحیرات مضطر گشته

عطار مگر ز خاک سر بر کرده ست

کاین گونه همه جهان معطر گشته؟!

(وحید عمرانی، عاشق کمترین او)


نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : سه شنبه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۴
زمان :
معرفی کتاب (15)


نام کتاب: چهار اثر

نویسنده: فلورانس اسکاول شین

مترجم: گیتی خوشدل

انتشارات: پیکان، تهران، 1383

 

چهار اثر، کتابی است که راه های درست زندگی و دست یابی به موفقیت و به دست آوردن یک حیات سالم همراه با تأمین خواسته های مادی و معنوی انسان را نشان می دهد و تبیین می کند. چگونگی به دست آوردن تعادل میان روح و جسم و طریقۀ درست اندیشیدن، کسب دانش و به کار بردن آن در مراحل مختلف زندگی انسان، از اهداف این کتاب مفید است. خواندن آن را به همۀ کسانی که فلسفه و نگرش مشخصی نسبت به زندگی خود و جهانی که در آن زندگی می کنند ندارند توصیه می کنم.



:: موضوعات مرتبط: معرفی کتاب
نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : سه شنبه یازدهم فروردین ۱۳۹۴
زمان :
نوروز پیروز


«آغاز سال 1394 هجری شمسی»

 

حسین منصور حلاج را در ظهر ماه صیام از کوی جذامیان گذر افتاد. جذامیان به نهار مشغول بودند و به حلاج تعارف کردند. حلاج بر سفرۀ آنها نشست و چند لقمه بر دهان برد. جذامیان گفتند: دیگران بر سفرۀ ما نمی نشینند و از ما می ترسند. حلاج گفت: آنها روزه اند و برخاست. غروب هنگام افطار حلاج گفت: خدایا روزۀ مرا قبول بفرما. شاگردان گفتند: استاد! ما دیدیم که تو روزه شکستی. حلاج گفت: ما مهمان خدا بودیم. روزه شکستیم، اما دل نشکستیم.

سال نو را با یاد عارفان آغاز می کنم و یکی از سر سلسله داران آنها حسین منصور حلاج که شیفتۀ اویم. مدتها پیش این مثنوی را در وصف و ستایش او گفته ام و به این شعر علاقۀ ویژه دارم. امیدوارم که دوستان هنرمند و فرهیخته ام هم از آن لذت ببرند و در پیشگاه آن کاشف اسرار ازلی مقبول افتد:

ای سحرگاه روشن شب داج / ای خداوند عارفان حلّاج
ای فلك پر ، عقاب خونين بال / ای بلند اختر همايون فال
كلماتت خلاصه عرفان / شطحياتت عصاره ايمان
پيشگام قلندران رهی / وارهيده ز نفس روسيهی
رهگشای حقيقت عشقی / شاهباز طريقت عشقی
تويي آن شير بيشۀ معنا / از تو سيراب ريشۀ معنا
پيشگامان عالم عرفان / در صف مكتب تو ابجد خوان
سينه ات جای نور مطلق بود / تو نگفتی خدا منم حق بود
از تو آموخته است پروانه / سوختن در وجود جانانه
كيست معنا كند جنون تو را / رازهای وضوی خون تو را
كيست اينگونه جان فشان و جسور / در ره سرخ عشق چون منصور؟!
جمله عشّاق دست شسته ز جان / محو طوفان روح تو حيران
همه خاصان درگه ملكوت / در تماشای كار تو مبهوت
پيش چشم ملائك سبحان / جلوه گر شد حماسه انسان
علّت خلقت بشر ديدند / سخن كردگار فهميدند
كه نخوانيد اندرين دفتر / آنچه من دانم از نهاد بشر
پيش درگاه قدس ربّانی / حافظ آبروی انسانی
ياد دادی به سالكان طريق / رهروان به بحر عشق غريق
گر به كوی خداي بايد رفت / بي سر و دست و پای بايد رفت
طالب حق شدن كه آسان نيست / بي تعلّق شدن كه آسان نيست
مرد خواهد چو رستم دستان / هفت خوان است تا به منزل جان
قرنها شب شد و سپيده دميد / عارفی چون تو روزگار نديد
چون نهنگی به بحر صاف خدا / اي تو سيمرغ كوه قاف خدا
آتش افروز جان درويشان / مقتدای رهيده از خويشان
كس چو تو ره به آستانه نبرد / ره صد ساله يكشبه نسپرد
تويي آن قطرۀ رهيده ز خويش / راه دريا گرفته اندر پيش
زده خود را به سينه دريا / جسته در ژرفنای آن مأوا
قطره چون شد به بحر ناپيداست / چون كه گم شد ز خويشتن درياست
چيست دريا به پيش وسعت تو؟ / قطره ای نيست پيش شوكت تو
در دلت ای خداي را ناموس / جای دارد هزار اقيانوس
صاحب صد هزار سر بودی / در دل دوست مستتر بودی
ديد خالی چو از من و مايت / جلوه گر گشت در سراپايت
ليك نامردمان دو بين بودند / فارغ از اصل و مغز دين بودند
جمله چنگال در زده بر پوست / غافل از جلوه های باطن دوست
بسته بودند عدّه ای جانی / دست خود را به بند نادانی
پس كشيدند از تبهكاری / خويشتن را به دار قهّاری
تو نبودی در آن ميان پيدا / جلوۀ دوست بود سرتاپا
در خدای خودت فنا بودی / از همه بندها رها بودی
هستی ات را به راه او دادی / جاودان خرمی و آزادی
تا ابد اين دل فگار وحید / هست در خمّ زلف تو جاوید

نوروز بر همگی دوستان عزیزم خجسته باد.


نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : شنبه یکم فروردین ۱۳۹۴
زمان :
معرفی کتاب (14)


نام کتاب: نوشته بر دریا

از میراث عرفانی ابوالحسن خرقانی

تصحیح و تعلیقات: محمدرضا شفیعی کدکنی

انتشارات: سخن، تهران، 1384

 

مجموعۀ آثار و اقوال و احوال شیخ ابوالحسن خرقانی یکی از بزرگ ترین عارفان ایران و جهان در این کتاب توسط استاد دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی همراه با تصحیح علمی و تعلیقات ارزشمند ایشان جمع آوری شده است. ابوالحسن خرقانی از عارفان قرن چهارم و پنجم در خرقان واقع در استان سمنان که همان منطقۀ قمس یا کومش قدیم است می باشد. او یکی از بزرگ ترین اعجوبه های ربانی است که تا کنون عالم بشریت به خود دیده و این کتاب می تواند برای علاقه مندان به عرفان منبعی بسیار مفید، جذاب و خواندنی به شمار رود.



:: موضوعات مرتبط: معرفی کتاب
نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : جمعه یکم اسفند ۱۳۹۳
زمان :
سخنان مشایخ و پیران طریقت (11)


یحیی معاذ رازی:

الهی! تو دوست می داری که من تو را دوست دارم، با آن که بی نیاز از من؛ پس من چگونه دوست ندارم که تو مرا دوست داری با این همه احتیاج که به تو دارم؟!

ابوالفضل رشیدالدین میبدی:

ذوالنون مصری گفت در بادیه بودم. ابلیس را دیدم که چهل روز سر از سجود برنداشت. گفتم ای مسکین! بعد از بیزاری و لعنت، این همه عبادت چیست؟ گفت ای ذوالنون! اگر من از بندگی معزولم؛ او از خداوندی معزول نیست.

شمس تبریزی:

هر کسی را معصیتی است لایق او. یکی را معصیت آن باشد که رندی کند و فسق کند و یکی را معصیت آن باشد که از حضور حضرت غایب باشد.

مولانا جلال الدین بلخی:

آزادمرد آن است که از رنجانیدن کسی نرنجد و جوانمرد آن باشد که مستحق رنجانیدن را نرنجاند.

ابوالعباس قصاب:

اهل بهشت به بهشت فرود آیند و اهل دوزخ به دوزخ. پس جای جوانمردان کجا بود؟ که او را جای نبود، نه در دنیا نه در آخرت!

شیخ احمد جام:

کسی که از چیزی بی خبر باشد، وجود و عدم آن چیز به نزدیک او یکسان باشد.

روزبهان بقلی شیرازی:

تو پردۀ غیبی، از پیش خود برخیز.

عین القضات همدانی:

آن کس که ماه را در آب می بیند، هم ماه دیده باشد؛ ولکن در حجاب.

فضیل عیاض:

بسا مردا که در کعبه رود و پلید بیرون آید.

بایزید بسطامی:

چهل سال روی به خلق آوردم و ایشان را به حق خواندم، کسی اجابت نکرد. روی از ایشان بگردانیدم. چون به درگاه پروردگار رفتم، همه را پیش از خود، آنجا دیدم!



:: موضوعات مرتبط: سخنان مشایخ و پیران طریقت
نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : پنجشنبه دوم بهمن ۱۳۹۳
زمان :
نکته های عرفانی (7)


«ریشۀ بیتی از حافظ»

 

عطار نیشابوری در تذکرة الاولیاء نوشته است: شبلی گفت که شبی به سر تربت حلاج شدم و تا بامداد نماز کردم. سحرگاه مناجات کردم که: الهی! این بندۀ تو بود. مؤمن و عارف و موحّد. این بلا با او چرا کردی؟ خواب بر من غلبه کرد. قیامت را به خواب دیدم و خطاب از حق شنیدم که: این از آن با وی کردم که سرّ ما با غیر ما در میان نهاد.

پی نوشت: حافظ با توجه و استفاده از همین سخن عطار است که چنین می سراید:

گفت آن یار کزو گشت سر دار بلند

جرمش آن بود که اسرار هویدا می کرد



:: موضوعات مرتبط: نکته های عرفانی
نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : پنجشنبه چهارم دی ۱۳۹۳
زمان :
مفهوم «نیاز» در اصطلاحات تصوف و عرفان


در پاسخ به دوست عزیزی که در مورد معنای «نیاز» در اصطلاحات تصوف و عرفان از بنده سؤال کرده اند عرض می کنم که نیاز به معنای اظهار تذلّل و افتقار از جانب عاشق در مقابلۀ استغنا و بی نیازی معشوق است. اضافه بر این نیاز در تصوف و عالم درویشی به معنای وجه و یا هر پیشکشی دیگری است که به درویشان بدهند تا حاجت روا شوند و یا نذرشان ادا شود.


نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : جمعه بیست و یکم آذر ۱۳۹۳
زمان :
مکان فروش کتاب «چکاوکی ست دلم»


به اطلاع دوستانی که پیگیر مکان فروش کتاب شعر بنده «چکاوکی ست دلم» بودند، می رسانم که این کتاب را می توانید از کتاب فروشی فرهنگسرای اصفهان واقع در دروازه دولت (میدان امام حسین)، ابتدای چهارباغ عباسی به سمت سی و سه پل تهیه نمایید.


نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : پنجشنبه بیستم آذر ۱۳۹۳
زمان :
شرح گفتاری از فیه ما فیه


گر نُقل و کباب و گر میِ ناب خوری / می دان که به خواب در، همی آب خوری

چون برخیزی ز خواب، باشی تشنه / سودت نکند آب که در خواب خوری

دنیا و تنعّم او همچنان است که کسی در خواب چیزی خورد، پس حاجت دنیاوی خواستن همچنان است که کسی در خواب چیزی خواست و دادندش. عاقبت چون بیداری است، از آنچه در خواب خورد هیچ نفعی نباشد پس در خواب چیزی خواسته باشد و آن را به وی داده باشند.

(منبع: فیه ما فیه، مولانا جلال الدین بلخی)

شرح از زبان این بنده:

فخر کائنات؛ پیامبر خاتم سخنی دارد که می گوید: «انسان ها خوابند و هنگامی که مردند بیدار می شوند.» احتمالاً حضرت مولانا در این سخن خویش، گوشه چشمی به کلام ایشان داشته اند. برای بسیاری این اتفاق پیش آمده است - به خصوص کسی که گرسنه یا تشنه به خواب رفته باشد – که در خواب می بیند آبی خنک و گوارا می نوشد و یا انواع غذاهای خوشمزه را با اشتها می خورد؛ اما هنگامی که از خواب بیدار می شود متوجه می شود که خواب بوده و آن نوشیدن و خوردن هیچ سودی به حال او نکرده و همچنان گرسنه و تشنه است. حال مولانا می گوید که خواسته ها و تعلقات این دنیا هم به همین گونه است. مثلاً کسی که در این دنیا از خداوند می خواهد که به او ثروت ببخشد، خانۀ خوب، ماشین آنچنانی، جواهرات گرانبها و ... حتی اگر خواسته های او اجابت شود، پس از مرگ در خواهد یافت که آنچه متعلق به دنیا بوده است به حال او سودی ندارد. دقیقاً همانند تشنه ای که در خواب آب می خورد اما وقتی بیدار شد همچنان خود را تشنه می یابد. بنابراین مولانا می خواهد بگوید که چیزی را باید از خداوند خواست که بی زوال باشد. از نعمات دنیا به قدر کافی و لازم می باید برخوردار شد، آری در این بحثی نیست؛ لیکن در آنها دل نمی باید بست و آنها را به عنوان هدف نمی باید انتخاب کرد. باید به دنبال چیزی رفت و آن چیزی را از پروردگار خواست که جاودانی باشد، بی زوال باشد و هیچ گاه از بین نرود. چیزی باشد که پس از بیدار شدن همچنان به درد ما بخورد و تأثیر آن در وجود ما باقی مانده باشد. به عقیدۀ من آن موهبت گرانبها چیزی نیست به جز معرفت و شناخت خویشتن و پروردگار و رسیدن به حقیقت عشق و درک کردن گوهر عشق در این دنیا. به قول لسان الغیب خودمان حافظ شیرازی:

عاشق شو ار نه روزی کار جهان سر آید / ناخوانده درس مقصود از کارگاه هستی

باید گوهر عشق را دریافت و در مصائب و شدایدی که در راه آن پیش می آید به معرفت و شناخت منبع فیض ازلی دست یافت. عشق آن کوره ای است که سنگ وجود ما که از معدن طلای خداوند استخراج شده در آن وارد می گردد، در آتش فروزان آن می سوزد و می گدازد و به این واسطه خالص از ناخالصش جدا می گردد، طلا از سنگش جدا می گردد و از آن سوی، در هیأت طلای خالص به صورت پاک و منزّه بیرون می آید. این آن چیزی است که پس از بیدار شدن ما از خواب این دنیا به درد ما خواهد خورد و برای ما باقی خواهد ماند. این است آن سیراب شدنی که حتی پس از بیدار شدن هرگز هیچ تشنه شدنی را در پی نخواهد داشت.



:: موضوعات مرتبط: شرح ها
نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : یکشنبه دوم آذر ۱۳۹۳
زمان :
نکته های عرفانی (6)


شعبی را پرسیدند که هیچ چیز از حکمت خالی نیست در آفرینش آن، در این پشه و عنکبوت آفریدن چه حکمت است؟ جواب داد که حکمت اندر آفرینش آن اگر خود آن بودی که نمرود طاغی به پشه ای هلاک کرد و مصطفی را به خانۀ عنکبوت که بر در غار ساخت از دشمن برهانید، اگر همین بودی حکمت اندر آفرینش آن کفایت بودی.

شافعی پیش هارون الرّشید نشسته بود، مگسی بر روی هارون نشست، هارون براند، دیگر باره باز آمد، هارون گفت: یا ابن ادریس خداوند مگس را از بهر چه آفرید؟ شافعی گفت: خواری و بیچارگی ملوک زمین را.

اینجا لطیفه ای نیکو گفته اند: الله تعالی مگس را ضعیف آفرید و با ضعف وی وقاحت آفرید و شیر را قوی آفرید و با قوّت وی نفرت آفرید. اگر آن وقاحت که در مگس است در شیر بودی، در زمین کس از زخم وی نرستی، لیکن به کمال حکمت و نفاذ قدرت هر چیز را سزای خویش بداد و با ضعف مگس، وقاحت سزا بود و با قوّت شیر، نفرت سزا بود، همه چیز به جای خویش آفرید و به سزای خویش بداشت.

(منبع: کشف الاسرار نوشتۀ ابوالفضل رشیدالدین میبدی؛ عارف قرن ششم)

توضیحات:

طاغی: طغیانگر و شورشی. صفت نمرود است که بر ضدّ خداوند طغیان کرد و می خواست با او برابری کند.

وقاحت: پررویی، سمج بودن، گستاخی

نفرت: گریزان بودن، دوری کردن

زخم: آسیب، ضربت

نفاذ: روانی، اینجا منظور روان بودن حکم خداوند و جاری شدن حکم اوست در عالم هستی که حتمی است.

سزا بود: شایسته است، سزاوار است، برازنده است.



:: موضوعات مرتبط: نکته های عرفانی
نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : شنبه هفدهم آبان ۱۳۹۳
زمان :
چاپ مجموعه شعر «چکاوکی ست دلم» از وحید عمرانی


مجموعه شعر «چکاوکی ست دلم» از وحید عمرانی منتشر شد. دوستانی که مایل به تهیه کردن این کتاب هستند می توانند مبلغ پشت جلد کتاب را (7000 تومان) به شمارۀ کارت 6037991469377406 بانک ملی و یا شمارۀ حساب 0341573818004 واریز نمایند و شمارۀ فیش واریزی را به همراه آدرس دقیق پستی خود در بخش نظرات وبلاگ شعر کوتاه به آدرس: http://robaii.blogfa.com/ بگذارند تا کتاب مربوطه بدون هزینۀ پستی و به صورت رایگان برای ایشان ارسال گردد.



:: موضوعات مرتبط: متفرقه
نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : چهارشنبه بیست و ششم شهریور ۱۳۹۳
زمان :
شرح ابیاتی از دفتر اول مثنوی


آن مگس بر برگ کاه و بول خر / همچو کشتیبان همی افراشت سر

گفت من دریا و کشتی خوانده ام / مدتی در فکر آن می مانده ام

اینک این دریا و این کشتی و من / مرد کشتیبان و اهل و رای زن

بر سر دریا همی راند او عمد / می نمودش آن قدر بیرون ز حد

بود بی حد آن چمین نسبت بدو / آن نظر کو بیند آن را راست کو؟

عالمش چندان بود کش بینش است / چشم چندین بحر هم چندینش است

صاحب تأویل باطل چون مگس / وهم او بول خر و تصویر خس

گر مگس تأویل بگذارد به رای / آن مگس را بخت گرداند همای

آن مگس نبود کش این عبرت بود / روح او نه در خور صورت بود

(دفتر اول مثنوی معنوی، مولانا جلال الدین)

شرح و تحلیل به زعم این حقیر: می گوید روزی باد مگسی را بر روی برگ کاهی انداخت که از اتفاق این برگ کاه در چاله ای افتاده بود که خری در آن ادرار کرده بود. مگس به دلیل کوچکی خودش وقتی بر برگ کاه فرود آمد آن برگ را یک کشتی پنداشت و آن چالۀ پر از نجاست را به صورت دریایی بیکران دید. غرور او را در بر گرفت و با افتخار گفت که من مرد دریا هستم و همیشه سودای آن را در سر می پرورانده ام، اکنون این دریا و این کشتی و این من و به خیال باطل خود مشغول به کشتی رانی و ناخدایی گردید. بیهوده بر سر دریای خودش که قدری نجاست بیش نبود می راند و آن مقدار کوچک را دریایی بیکران می پنداشت. آن مقدار کم نجاست برای مگس بینهایت می نمود و چشمی کجاست تا بتواند حقیقت وجودی آن را ببیند که چه چیز کوچک و متعفنی است؟ جهان هر کسی به اندازۀ بینش اوست. دیدگاه و نظری به کوچکی چشم مگس، دریایش هم همین چالۀ کوچک پر از ادرار خر خواهد بود. کسی نیز که اندیشۀ کوچک و تأویل باطلی دارد و دید محدود دارد توهم و گمان او همان ادرار خر در آن چاله است و تصویر باطلی که در ذهن خود می پروراند همان برگ کاهی است که آن مگس بر آن قرار داشت. حال اگر همین مگس یا همین فرد کوته نظر تأویل باطل خود را به دور بیافکند و نظر خود را وسعت دهد، بخت آن مگس را به مرغ سعادت تبدیل خواهد کرد. کسی که سر این ماجرا را دریابد و آن را عبرت خویش سازد دیگر به مثابۀ آن مگس نخواهد بود و روح او شایستۀ توقف در عالم ظاهر نیست.



:: موضوعات مرتبط: شرح ها
نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : جمعه ششم تیر ۱۳۹۳
زمان :
نکته ای از اسرار نامه


شیخ فریدالدین عطار نیشابوری در اثر گرانسنگ خود؛ اسرار نامه می فرماید:

مثالی گویمت ظاهر، بیاندیش / کسی را هست جامی پر عسل پیش

اگر طفلی بدو گوید بیارام / که زیر این عسل زهر است در جام

چو از طفل آن سخن دارد شنیده / بلاشک دست از آن دارد کشیده

تو را چندین پیمبر کرده آگاه / که خواهد بود کاری صعب بر راه

به گفتِ طفل جُستی راهِ پرهیز / به گفتِ انبیا از راه برخیز!

معنی: عطار می گوید مثالی آشکار برای تو می زنم تا مطلب را دریابی. اگر در مقابل شخصی ظرفی عسل قرار گرفته باشد و شخص قصد داشته باشد که از آن بخورد و کودکی خرد و نابالغ به او بگوید که این عسل با زهر آمیخته است، اگر آن شخص عقل داشته باشد هرگز از عسل آن ظرف نخواهد خورد. حال تا کنون این همه پیامبر که همه انسان هایی بزرگ و عاقل و بالغ بوده اند به تو گفته اند که پس از مرگ زندگی تو ادامه خواهد داشت و راهی پر مخاطره در پیش خواهی داشت، چگونه است که به گفت آن بچه از خوردن عسل شیرین پرهیز می کنی اما به گفت این همه پیامبران پرهیزگاری و راه زندگی پاک را پیشۀ خود نمی سازی؟! حال که بدین گونه است بیاندیش و برای گفتۀ پیامبران ارزش قائل شو و به آن عمل کن.



:: موضوعات مرتبط: شرح ها
نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : جمعه سی ام خرداد ۱۳۹۳
زمان :
سخنان مشایخ و پیران طریقت (10)


شیخ ابوالحسن خرقانی:

ای بسا کسان که بر پشت زمین می روند و ایشان مردگانند! و ای بسا کسان که در شکم خاک خفته اند و ایشان زندگانند!

شیخ احمد سمعانی:

هر کجا مسجدی است، کلیسایی در برابر او بنا کرده! و هر کجا صومعه ای است، خراباتی! و هر کجا طیلسانی است، زناری! هر کجا اقراری، انکاری! هر کجا دوستی، دشمنی! از شرق تا غرب پر زینت و نعمت کرده، در زیر هر نعمتی تعبیۀ محنتی و بلیّتی!

میبدی:

دل های صدیقان به تیغ قهر پاره کرد و جگرهاشان در انتظار آب گردانید و خود را به کس نداد!

نورالدین عبدالرحمن جامی:

شمس الدین به خدمت مولانا گفت: یا امام المسلمین! بایزید بزرگ تر است یا مصطفی؟ مولانا گفت: مصطفی بزرگترین عالمیان است، چه جای بایزید است؟! گفت: پس چه معنی دارد که مصطفی می فرماید که ما عرفناک حق معرفتک و بایزید می گوید سبحانی ما اعظم شأنی؟ گفت که بایزید را تشنگی از جرعه ای ساکن شد، دم از سیرابی زد اما مصطفی را تشنگی در تشنگی بود، لاجرم دم از تشنگی زد و هر روز در استدعای زیادتی قربت بود.

روزبهان بقلی شیرازی:

چون گنج یافتی، گنج نامه بینداز.

عین القضات همدانی:

دام طلب را علی الدوام نهاده دار، بود که روزی مرغ عشق در دامت افتد.

ابوبکر قزوینی:

نه هر که بدوید گور گرفت؛ اما گور آن گرفت که بدوید.

مستملی بخاری:

تا از غیر خود نبراند، به خود نپیونداند.

شمس تبریزی:

روی آوردن و رسیدن یکی است.

خواجه عبدالله انصاری:

هر چیز را جویند، پس یابند. وی را یابند، پس جویند.



:: موضوعات مرتبط: سخنان مشایخ و پیران طریقت
نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : جمعه پانزدهم فروردین ۱۳۹۳
زمان :


.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.