X
تبلیغات
معرفت

شعر و ادبیات - مطالب عرفاني - شرح حال و سخن عارفان و درويشان - اصفهان شناسی - درباره تخت پولاد و ...

سخنان مشایخ و پیران طریقت (10)


شیخ ابوالحسن خرقانی:

ای بسا کسان که بر پشت زمین می روند و ایشان مردگانند! و ای بسا کسان که در شکم خاک خفته اند و ایشان زندگانند!

شیخ احمد سمعانی:

هر کجا مسجدی است، کلیسایی در برابر او بنا کرده! و هر کجا صومعه ای است، خراباتی! و هر کجا طیلسانی است، زناری! هر کجا اقراری، انکاری! هر کجا دوستی، دشمنی! از شرق تا غرب پر زینت و نعمت کرده، در زیر هر نعمتی تعبیۀ محنتی و بلیّتی!

میبدی:

دل های صدیقان به تیغ قهر پاره کرد و جگرهاشان در انتظار آب گردانید و خود را به کس نداد!

نورالدین عبدالرحمن جامی:

شمس الدین به خدمت مولانا گفت: یا امام المسلمین! بایزید بزرگ تر است یا مصطفی؟ مولانا گفت: مصطفی بزرگترین عالمیان است، چه جای بایزید است؟! گفت: پس چه معنی دارد که مصطفی می فرماید که ما عرفناک حق معرفتک و بایزید می گوید سبحانی ما اعظم شأنی؟ گفت که بایزید را تشنگی از جرعه ای ساکن شد، دم از سیرابی زد اما مصطفی را تشنگی در تشنگی بود، لاجرم دم از تشنگی زد و هر روز در استدعای زیادتی قربت بود.

روزبهان بقلی شیرازی:

چون گنج یافتی، گنج نامه بینداز.

عین القضات همدانی:

دام طلب را علی الدوام نهاده دار، بود که روزی مرغ عشق در دامت افتد.

ابوبکر قزوینی:

نه هر که بدوید گور گرفت؛ اما گور آن گرفت که بدوید.

مستملی بخاری:

تا از غیر خود نبراند، به خود نپیونداند.

شمس تبریزی:

روی آوردن و رسیدن یکی است.

خواجه عبدالله انصاری:

هر چیز را جویند، پس یابند. وی را یابند، پس جویند.



:: موضوعات مرتبط: سخنان مشایخ و پیران طریقت
نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : جمعه پانزدهم فروردین 1393
زمان :
نکته های عرفانی (5)


پیر بزرگ عرفان ایران در قرن ششم؛ شیخ نجم الدین کبری معروف به پیر ولی تراش که مرشد بزرگانی همچون عطار نیشابوری، علاء الدوله سمنانی و نجم الدین رازی بود، کتابی چکیده و ارزشمند دارد به نام اصول عشره یا اقرب طریق الی الله. ایشان در این کتاب ده اصل را عنوان و بررسی می کند که موجب رسیدن سالک به هدف خویش که وصال و لقای حق تعالی است می شود. قصد دارم که به مرور این ده اصل را در وبلاگ قرار دهم. اینک اصل اول به نام «در توبه»:

«اصل اول توبه است، و توبه رجوع است به الله تعالی به ارادت. چنانکه به موت طبیعی رجوع است به او بی ارادت. چنانچه مأمور است بنده در وقت انتهاء اجل به امر تسخیری که «ارجعی الی ربک» خطاب به نفس مطمئنه است که بازگرد به سوی پروردگار خود. و توبۀ روندگان به سوی خدای بیرون آمدن است از همۀ گناهان. و گناه آن چیزی است که تو را باز دارد از الله تعالی. خواه آن چیز از مراتب دنیوی باشد یا اخروی. پس واجب است بر طالب خدای بیرون آمدن از هر مطلوبی که غیر اوست تا که از وجود نیز؛ چه گفته اند: «وجودک ذنب لا یقاس به ذنب». یعنی: هستی تو گناهی است که هیچ گناه را به آن قیاس نتوان کرد. توبه مبنای ترتب نتیجه است بر اعمال و موجب محبت حق سبحانه است به حکم «ان الله یحبّ التّوابین». و معنی توبه رجوع است از گناه و گناه سه قسم است.

قسم اول: فعل حرام است و ترک واجب و رجوع از این بر همه واجب. چنانچه حق تعالی فرمود: «و من لم یتب فأولئک هم الظالمون». یعنی: آنانی که توبه نکردند ایشان ستمکاران اند بر نفس خود.

قسم دوم: فعل مکروه است و ترک مسنون و این قسم ناپسندیده است از ارباب عصمت و ایشان را رجوع از این باید.

قسم سوم: امری است که سالکان به سوی خدای را باز دارد از حضور به او یا از مرتبۀ علیّه و رجوع از آن لازم است پیش این طایفه.

بعضی اشارت به این توبه داشته اند. حدیث «انی لأستغفر الله کلّ یوم سبعین مرّة». یعنی: من در هر روز هفتاد نوبت استغفار می کنم و مراد به هفتاد، خصوصیت این عدد نیست بلکه کثرت است. چه حضرت رسالت (ص) در هر زمانی مترقی است به مرتبۀ بلندتر و از آنچه فرود آنست استغفار می کند و از این قسم گناه است نظر به وجود خود انداختن، بلکه سر همۀ گناهان است؛ چه مستتبع گناهان دیگر است؛ زیرا که هر چه خواهد برای خود خواهد و چون او از میان برداشته شود همۀ گناهان دیگر مرتفع گردد. قایلان وحدت وجود عبارت «وجودک ذنب لا یقاس به ذنب» را معنی دیگر گفته اند که وجود حق را مباین وجود خود دیدن گناهی است بس بزرگ؛ چه همه موجود اند به وجود حق نه به وجودی مباین آن وجود. پس قول به وجود مباین قول است به شرکت در وجود و او را شریک نیست در وجود چنانکه او را شریک نیست در الوهیت. و معنی دیگر توان گفت و آن این است که نظر به وجود خود انداختن و باز نگریستن به خود در حضور حق گناهی است بس بزرگ. شیخ محیی الدین عربی در فتوحات گفته که: قوم تعریف کرده اند توبه را به ترک گناه در حال و پشیمانی بر آنچه گذشته و عزم بر آنکه به آن عود نکند. اما در اعتبار عزم سخن است؛ زیرا که حال تائب از سه بیرون نیست: یا می داند که این گناه بر وی اجرا می کنند و در این حال عزم بر ترک متصور نیست. یا می داند که اجرا نمی کنند و در این هنگام عزم را فایده نیست. یا متردد است در اجرا و عدم اجرا، و در این هنگام اگر عزم کند احتمال است که مؤدی شود به نقض عهد و منخرط شود در سلک ناقضان عهد. و در حق ایشان وعید ثابت شده.

پس مناسب چنان می نماید که به جای عزم پناه برد به حق سبحانه و تضرّع و زاری نماید از اجرای گناه. چنانچه ابوالبشر آدم صفی (ع) این طریق را اختیار کرد. گفته اند که توبه از توبه می باید. یعنی نظر از رجوع خود بردارد و نظر بر ارجاع حق سبحانه اندازد که از مقام قهر به مقام لطف درآمده و از مقام تبعید به مقام تقریب. و این عبارت معنی ای دیگر هست و آن این است که توبه چون در ماسوی داخل است از آن رجوع باید کرد و از رجوع نیز رجوع باید و این منتهی شود به رجوع به حق و قصر نظر بر او. و معنی دیگر آنکه در ذکر توبه تذکر گناه است و اندیشۀ گناه مشوش صفای وقت.»



:: موضوعات مرتبط: نکته های عرفانی
نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : جمعه بیست و سوم اسفند 1392
زمان :
معرفی کتاب (13)


نام کتاب: رسالۀ قشیریه

نویسنده: عبدالکریم بن هوازن قشیری

ترجمه: ابوعلی حسن بن احمد عثمانی

تصحیح: بدیع الزمان فروزانفر

انتشارات: علمی فرهنگی، تهران، 1374

این کتاب مجموعۀ نامه ها و پیام هایی است که زین الاسلام؛ عبدالکریم بن هوازن قشیری به صوفیان و شاگردان خود می فرستاده است. شروع تهیه آن در سال ۴۳۷ هجری و پایان آن به سال ۴۳۸ بوده و علت نوشتن و ارسال آنها را ظهور فساد در طریقت و انحراف صوفی نمایان ذکر نموده است. کتاب شامل دو فصل و پنجاه و چهار باب است. فصل اول به بیان عقاید صوفیان و فصل دوم خلاصه‌ای از فصل اول است. پس از این دو فصل، بابی در شرح احوال مشایخ صوفیه و باب دیگر شرح اصطلاحات و تعبیرات آنان است. ابواب دیگر ذکر حالات و مقامات و آداب و اخلاق مشایخ را بیان می‌کند. علاوه براینکه خواندن رساله در میان صوفیان رواج داشته، مطالب و ابواب آن در معاصران قشیری و متاخران وی تاثیر عمیق داشته است. علی بن عثمان هجویری از معاصران قشیری در نوشتن کشف المحجوب از مطالب این کتاب بهره ها برده است. همچنین ردپای مطالب آن در تذکرة الاولیاء عطار و آثار مولانا جلال الدین بلخی نیز مشهود است.



:: موضوعات مرتبط: معرفی کتاب
نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : چهارشنبه شانزدهم بهمن 1392
زمان :
سخنان بزرگان (2)


ویکتور هوگو: بدبختی مربی استعداد است.

وونارگ: روزگار غالباً بهترین تصمیم ها را در هم می شکند.

لاینبستر: عشق لذتی است که در نتیجۀ خوشبختی دیگران برای ما دست می دهد.

گوته: هر کس چیزی را می بیند که آن را در قلب خود حمل می کند.

ولتر: از روی سؤالهای فرد بهتر از جوابهای او می توانید درباره اش قضاوت کنید.

لاورنس: یک هدیۀ با ارزش بدون خرج که هرگز فراموش نمی شود مهربانی و محبت است.

سقراط: مرگ را سهل انگارید که مرارت آن در خوف آن است.

لرد بایرون: اگر کسی گوش شنوا داشته باشد در همه چیز موسیقی را خواهد شنید.

ولتر: برای آنکه بتوان خوب نوشت باید در یک کشور آزاد زندگی کرد.

امانوئل کانت: در عالم دو چیز از همه زیباتر است؛ آسمانی پر ستاره و وجدانی آسوده.



:: موضوعات مرتبط: سخنان بزرگان
نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : چهارشنبه یازدهم دی 1392
زمان :
لطایف اصفهان (5)


صمصام در مجلس نیایش

می گویند یک روز در یکی از مساجد بزرگ اصفهان واقع در چهارباغ به مناسبت دعا و نیایش برای شاه مراسمی برپا بود و عدۀ زیادی از رجال و بزرگان وقت نیز حضور داشتند. صمصام از موضوع آگاه شد و خود را به مسجد رسانید و مثل همیشه به محض ورود گفت:

- من می روم روی منبر.

افرادی که مسئول نظم مجلس بودند از رفتن او به بالای منبر جلوگیری کردند. صمصام با صدای بلند خطاب به آنها گفت:

- می خواهم بروم بالای منبر و چند دعا به شاهنشاه بکنم.

در این صورت دیگر کسی نتوانست حرفی بزند و صمصام به راحتی رفت بالای منبر و پس از صحبت های مقدماتی، دعای خود را این گونه شروع کرد:

- خداوندا، یک روز از عمر من سید بردار و به عمر آقای شاه اضافه کن.

حاضران در مجلس که انتظار شنیدن چنین حرفی را از او داشتند، لبخندزنان آمین گفتند. صمصام بلافاصله دست ها را بلند کرد و گفت:

- خدایا به حق مقربین درگاهت، ده روز از عمر رئیس ادارۀ ثبت احوال اصفهان کم کن و به عمر شاه اضافه کن.

مردم گفتند:

آمین یا رب العالمین!

صمصام گفت:

- پروردگارا به حرمت خون به ناحق ریختۀ شهیدان کربلا، شش ماه از عمر مدیر کل آب و فاضلاب اصفهان کم کن و بر عمر اعلیحضرت بیفزای!

حاضران در مجلس با صدای بلند گفتند: آمین!

صمصام: بارالها به یارب یارب شب زنده داران، یک سال تمام از عمر شهردار این شهر و دو سال کامل از عمر فرماندار و سه سال از عمر جناب استاندار کم کن و به عمر شاهنشاه اضافه نمای!

مردم این بار با صدای بلندتری آمین گفتند و شهردار و فرماندار و استاندار که در این مجلس حضور داشتند، سرها را به زیر انداخته و به ظاهر مشغول خنده شدند.

صمصام همچنان به دعای خود ادامه داد و گفت:

- خداوندا به حق خون های پاک و طاهر رزمندگان اسلام در غزوۀ احد، ده سال از عمر فرماندۀ لشکر کم کن و به عمر محمدرضا شاه بیفزای!

جمعیت در حالی که هیجان زده شده بودند و بی اختیار می خندیدند با صدای رسا گفتند:

- آمین! آمین!

بار دیگر صمصام صدا را به دعا بلند کرد و گفت:

- بار پروردگارا، خداوندا، الهی، به حق همۀ پیامبران و امامان و مقرّبین و صالحان درگاهت، همۀ عمر نخست وزیر هویدا را کم کن و به عمر شاه و شهبانو اضافه نما!

مردم صدا را به آمین آمین بلند کردند، به طوری که فریاد آمین آنها مسجد را به لرزه درآورد، با این ترتیب حاضران در مسجد صمصام را تشویق به ادامۀ دعا نمودند. مجلس بدل به یک پارچه شور و هیجان و خنده شده بود، حتی خود مقاماتی هم که در مسجد حضور داشتند اجباراً آمین می گفتند. خلاصه صمصام با این ترتیب از عمر یک یک رجال و بزرگان و مسئولان حاضر و غایب، مقداری کم کرد و بر عمر شاه افزود و در خاتمه گفت:

- بار پروردگارا، از عمر اعلیحضرت هم هر قدر می خواهی کم کن و به عمر آقای صمصام اضافه کن!

مردم در این نوبت بلندتر از دفعات قبل آمین گفتند و سپس زدند زیر خنده و قهقه و حالا نخند و کی بخند، عده ای از شدت خنده غش کرده بودند و به این ترتیب مجلس دعا و نیایش مبدل به صحنۀ خنده و تفریح گردید و تقریباً از حالت جدی خارج شد.

صمصام در میان خنده و همهمۀ حاضران در جلس به دعایش خاتمه داد و گفت:

- پول دعاهایم صد تومان می شود!

برای اینکه صمصام زودتر از منبر پایین بیاید به اشارۀ استاندار وقت فوراً مبلغ صد تومان را به او دادند. صمصام نیز با دریافت وجه مورد نظر بلافاصله مجلس را ترک گفت.

منبع: اصفهانی های شوخ و حاضر جواب، تحقیق و نگارش حسین نوربخش



:: موضوعات مرتبط: لطایف اصفهان
نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : پنجشنبه دوم آبان 1392
زمان :
معرفی کتاب (12)


نام کتاب: تحفه های آن جهانی

به کوشش: علی دهباشی

انتشارات: سخن

چاپ 2 ، 1384

این کتاب مجموعۀ مقالاتی است دربارۀ مولانا جلال الدین بلخی شاعر و عارف بزرگ ایرانی قرن هفتم که توسط ادیبان و استادان ادب معاصر به رشتۀ تحریر در آمده اند. بخشی از مقالات کتاب به راهنمایی استاد دکتر عبدالحسین زرین کوب انتخاب شده اند که همواره توصیه می کردند برای پی بردن به اندیشه های ژرف مولانا حتماً باید این مقالات را مطالعه کرد و بخشی دیگر از مقاله ها حاصل مطالعه و مروری است که علی دهباشی از ده ها کتاب و مقاله داشته است. تمامی علاقه مندان به مولانا و ادبیات و عرفان ایران را به خواندن این کتاب توصیه می کنم.



:: موضوعات مرتبط: معرفی کتاب
نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : سه شنبه شانزدهم مهر 1392
زمان :
داستان هایی از مردان خدا (3)


دو ماجرا از رفتار بایزید بسطامی با حیوانات

شیخ فریدالدین عطار نیشابوری در کتاب مستطاب تذکرة الاولیاء در شرح احوال حضرت سلطان العارفین؛ بایزید بسطامی می فرماید:

«نقل است که يک روز می گذشت با جماعتی. در تنگنای راهی افتاد، و سگی می آمد. بايزيد بازگشت و راه بر سگ ايثار کرد تا سگ را باز نبايد گشت مگر اين خاطر به طريق انکار بر مريدی گذشت که حق تعالی آدمی را مکرم گردانيده است و بايزيد سلطان العارفين است. با اين همه پايگاه - و جماعتی مريدان - راه بر سگی ايثار کند و بازگردد. اين چگونه بود؟ شيخ گفت: ای جوانمرد! اين سگ به زبان حال با بايزيد گفت در سبق السبق از من چه تقصير در وجود آمده است، و از تو چه توفير حاصل شده است که پوستی از سگی در من پوشيدند و خلعت سلطان العارفين در سر تو افگندند؟ اين انديشه در سر ما درآمد تا راه بر او ايثار کردم.»

بلافاصله حکایتی دیگر از برخورد بایزید با سگی دیگر را نقل می کند:

«نقل است که يک روز می رفت. سگی با او همراه افتاد. شيخ دامن از او درفراهم گرفت. سگ گفت: اگر خشکم هيچ خللی نيست، و اگر ترم هفت آب و خاک ميان من و تو صلحی اندازد. اما اگر دامن به خود باز زنی، اگر به هفت دريا غسل کنی پاک نشوی. بايزيد گفت: تو پليد ظاهر و من پليد باطن. بيا تا هر دو را جمع کنیم تا به سبب جمعیت، باشد که از میان ما پاکی سر بر زند. سگ گفت: تو همراهی و انبازیِ مرا نشايی که من رد خلقم، و تو مقبول خلق. هرکه به من رسد سنگی بر پهلوی من زند و هرکه به تو رسد گويد: سلام عليک يا سلطان العارفين! و من هرگز استخوانی فردا را ننهادم، تو خمی گندم داری فردا را. بايزيد گفت: همراهی سگی را نمی شايم، همراهی لم يزل و لا يزال (خداوند) را چون شایم؟! سبحان آن خدايی را که بهترين خلق را به کمترين خلق پرورش دهد.»

پی نوشت اول:

در ماجرای اول می بینیم که عارف سترگ بایزید، در راهی تنگ که تنها راه عبور برای یک نفر وجود دارد زمانی که می بیند سگی از سوی دیگر راه می آید مسیر آمده را بر می گردد تا سگ بتواند گذر کند و این حرکت وی باعث سوال و تردید یکی از مریدان شده و بایزید از جایی که بر خواطر بشری اشراف دارد به او گوشزد می کند که تمامی مخلوقات خداوند عزیز اویند و برای خود دارای جایگاه و مرتبه ای هستند. هر موجودی که در سلک وجود درآمده است حتماً مورد نظر پروردگار عالم واقع شده که به کسوت هستی مزین گشته است. نکتۀ دیگر اشاره بر این مفهوم دارد که در ابتدای پیدایش خلق در دایرۀ قسمت به هر موجودی نصیبی و قسمتی رسیده است و این دلیل بر آن نمی شود که انسان خود را از تمامی مخلوقات خداوند برتر و بزرگ تر و با اهمیت تر ببیند. حتی اگر اینچنین باشد انسان مزکی و پرورش یافته، ردای خشوع و خضوع بر سر می افکند و خود را با خاک راه برابر می بیند، چه بزرگی و رفعت واقعی در خاکساری و فروتنی است.

پی نوشت دوم:

در این داستان نکتۀ مهمی که خودنمایی می کند پرهیز از خود بینی و منیت است که اگر گریبانگیر بشر شد او را به سوی سیر نزولی خواهد کشاند. خودبرتر بینی درد روحی خطرناکیست که به شدت باید از آن حذر کرد. در جایی که بایزید از سگ می خواهد تا با او همراه و شریک شود و سگ می گوید به دلیل قبولِ تو و ردِ من در نزد خلق و اینکه من در حال زندگی می کنم و برای فردای خود اندیشه ای ندارم، استخوانی فردا را نمی اندوزم اما تو خُمی گندم در خانه داری تا روزهای دیگر از آن استفاده کنی، اشاره می رود به ابن الوقت بودن صوفی حقیقی و مرد راه که باید هر چه می رسد به کار ببرد و توکل پیشه کند و نیاندوزد و ذهن خود را که در هر لحظه لازم است با یاد منشأ ازلی باشد به فکر امور معاش و دنیا نگمارد. و اما بایزید با درک این نکته از قلۀ بلند خود بینی به حضیض خاکساری می افتد و خطاب به پروردگار می گوید: من حتی در حد همراهی با سگی نیستم پس چگونه می توانم شایستۀ همراهی با تو که یگانه عظمت وجود هستی باشم؟! و همین خاکساری است که بایزید را دوباره از خاک بر می کشد و به افلاک می رساند. همچنین این ماجرا اشاره به این دارد که خداوند چه بسا بهترین آفرینش خود و اشرف مخلوقاتش را به واسطۀ مخلوقی که به نظر کمترین و پست ترین آنها می آید تربیت می کند و آن مخلوق را وسیله قرار می دهد تا دیگری را به خطاها و خبایای خود آگاه گرداند و از آنها بر حذر دارد.



:: موضوعات مرتبط: داستان هایی از مردان خدا
نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1392
زمان :
یادداشت (1)


«مرگ»

به راستی چیست این مرگ؟ حقیقتی که خوشی و راحتی را بر عده ای زهر کرده و عده ای نیز آن را به طور کلی به فراموشی سپرده اند تا زمانی که ناگهان غافلگیرشان کند. انسانی که سرشار از آرزوهاست، مملو از اندیشه هاست، پر از خاطرات و مفهوم هاست به یکباره خاموش می شود و او را در چاله ای دفن می کنند! انسانی که میل به جاودانگی دارد، می خواهد همیشه باشد و بزرگ ترین کابوس او نبودن و راه عدم سپردن است. تا به حال هیچکس از دیار خاموشان باز نگشته تا با ما بگوید که حیات پس از مرگ چگونه است و یا اصلاً هست یا نیست. کسانی هستند که آنچنان از زندگی پس از مرگ سخن می گویند که گویا خود مرده و دوباره زنده شده اند و عده ای نیز به کل منکر حیات پس از مرگ می شوند؛ اما جدای از ورود در مباحث ادیان، عقل نیز چنین حکم می کند که هستی و ذات وجود بشری که شامل قدرت تفکر و تعقل، احساسات ویژه و سرشار از امید و آرزوهاست نمی تواند پس از عمری حدود هفتاد سال به یکباره نیست و نابود گردد.

به ازای هر میل و خواست درونی در انسان یک ما به ازای بیرونی نیز وجود دارد که آن میل را برانگیخته است. بنابراین هنگامی که میل به جاودانگی و حیات ابدی در درون انسان قرار دارد، چطور چنین زندگی ای حقیقت بیرونی نیز نداشته باشد؟ آگاهی و شعور بشری که قادر به متحول ساختن جهانی است آیا ممکن است که نابود گردد و پس از پدیدۀ مرگ به کلی ره فنا بسپارد؟ پس آن همه خیال ها، رویاها، غم ها، شادی ها، امیدها و اندیشه ها به کجا می رود؟ تکلیف آن همه مفاهیم و علومی که انسان می آموزد چه می شود؟ آن دریافت ها و ادراکاتی که می یابد نیز همراه با جسمش در زیر خاک سرد گور تجزیه و نابود می گردد؟! اینها سؤال هایی است که اگرچه در مفاهیم ادیان به صراحت به آنها پاسخ داده شده؛ اما همواره ذهن بشر را به خود مشغول داشته و با تردیدهایی مواجه کرده است.

چنین چالشی در ساحت اندیشه در طول تاریخ مباحث و تفسیرات بسیار انبوهی را به وجود آورده؛ اما این مسئله همچنان به عنوان یکی از بزرگ ترین سؤالات مطروحۀ انسان وجود دارد و ذهن او را به شدت به خود معطوف می دارد. گویا هویدا شدن این حقیقت مستور، برای هر کس تنها در مواجهۀ رو در رو و تجربۀ شخصی روی می نماید. ندانم های ما بسیار است.



:: موضوعات مرتبط: یادداشت
نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : سه شنبه هشتم مرداد 1392
زمان :
معرفی مشایخ و پیران طریقت (9)


«محمد بن واسع»

از زبان شیخ فریدالدین عطار نیشابوری:

آن مقدّم زهاد، آن معظم عباد، آن عالم عامل، آن عارف کامل، آن توانگر قانع، محمد واسع (رحمه الله) در وقت خود نظیر نداشت و بسیار تابعین را خدمت کرده بود و مشایخ مقدم را یافته و در شریعت و طریقت حظّی وافر داشت. در ریاضت چنان بود که نان خشک در آب می زدی و می خوردی. می گفتی: «هر که بدین قناعت کند، از خلق بی نیاز شود.» در مناجات گفتی: «الهی مرا گرسنه و برهنه می داری، چنانکه دوستان خود را. آخر این مقام به چه یافتم که حال من چون حال دوستان تو باشد؟» و گاه بودی که از غایت گرسنگی با اصحاب خود به خانۀ حسن بصری شدی و گفتی: «خنک آنکه بامداد گرسنه خیزد و شبانگاه گرسنه خسبد و در این حال از خدای – عز و جل – خشنود باشد.» یکی از وی وصیتی خواست. گفت: «وصیتی کنم تو را که پادشاه باشی در دنیا و آخرت.» آن مرد گفت: «این چگونه بود؟» گفت: «چنانکه در دنیا زاهد باشی یعنی به هیچکس طمع نکنی و همۀ خلق را محتاج بینی لاجرم تو غنی و پادشاه باشی و هر که چنین کند پادشاه دنیا باشد و در آخرت نیز پادشاه باشد.» یک روز مالک دینار را گفت: «نگه داشتن زبان، بر خلق سخت تر است از نگه داشتن درم و دینار.» یک روز پیش قتیبة بن مسلم آمد با جامۀ صوف؛ گفت: «چرا صوف پوشیده ای؟» خاموش شد. گفت: «چرا جواب ندهی؟» گفت: «خواهم که بگویم از زهد، اما بر خود ثنا گفته باشم و اگر گویم از درویشی، از خدای – عز و جل – گله کرده باشم.» یک روز پسر خود را دید، خرامان. گفت: «هیچ می دانی که تو کیستی؟ مادرت را به دویست درم خریده ام و من که پدر توام، چنانم که از من بدتر در میان مسلمانان کسی نیست. این خرامیدن تو چراست؟!» پرسیدند که: «چگونه ای؟» گفت: «چگونه باشد حال کسی که عمرش می کاهد و گناهش می افزاید؟» و در معرفت چنان بود که گفتی: «ما رأیت شیئاً الا و رأیت الله فیه.» گفت: «هیچ چیز ندیدم الا که خدای تعالی در آن چیز دیدم.» از او سؤال کردند که خدای را می شناسی؟ ساعتی سر در پیش انداخت. پس گفت: «هر که او را شناخت، سخنش اندک شد و تفکرش دایم گشت.» و گفت: «سزاست کسی را که خدای تعالی به معرفت خودش عزیز کرده است، که هرگز از مشاهدۀ او به غیر باز ننگرد و هیچکس را بدو اختیار نکند.» گفت: «صادق هرگز صادق نبود، تا بدان که امید می دارد ،از او بیمناک نبود.» یعنی خوف و رجاش برابر بود. تا صادق و مؤمن حقیقی بود که خیر الامور اوسطها. والسّلام.

منبع: تذکرة الاولیاء نوشتۀ شیخ فریدالدین عطار نیشابوری



:: موضوعات مرتبط: معرفی مشایخ و پیران طریقت
نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : جمعه هفدهم خرداد 1392
زمان :
اصطلاحات تصوف و عرفان (6)


خلوتیان ملکوت:

جوانمردان طریقت را گویند. حافظ گوید:

مست بگذشتی و از خلوتیان ملکوت / به تماشای تو آشوب قیامت برخاست

شراب ازل:

تجلیات قِدَم را گویند و از آن به شراب الست تعبیر شده است. عراقی گوید:

از شراب الست روز وصال / دل مستم هنوز مخمور است

ملامت:

سرزنش. ملامت در طریقت در زمان حمدون قصار نشر گردید. او گفت: الملامـة ترک السلامة»، تا خلق آنها را ملامت کنند و علایق از آنها و راحات زندگی ببرند تا حق را بینند و به ذات احدیت اعتماد کنند.

هاجِس:

در تفسیر هاجس دو نظر ابراز شده است. گروهی آن را خاطر ربانی دانسته اند. که در صحت آن تردید هست. دیگر آنکه آن را القاء نفس و معادل امیال نفسانی دانسته اند که با توجه به معنای لغوی هاجس به نظر درست تر می آید.

طامة:

بلای عظیم. قیامت را طامة الکبری گویند، از آن روی که همۀ تکثرات و تعینات در آن روز نیست گردد. طامة الکبری دو روز است: روز قیامت و روزی که مهدی موعود ظهور کند. لقب شیخ نجم الدین کبری؛ پیر بزرگ طریقت، استاد بزرگانی همچون شیخ عطار، رضی الدین لالا و علاء الدولۀ سمنانی در قرن ششم نیز طامة الکبری بوده است.

تریاق بزرگ:

از القاب انسان کامل است.

حقوق:

نزد صوفیه عبارت از احوال و مقامات و معارف و ارادات و قصود و معاملات و عبادات است. حقوق نفس عبارت از چیزی است که بقاء و حیات نفس متوقف بر آن است.

دقیقه:

به معنای سرّ دقیق است که هر کس بر آن آگاه نشود. مرتبۀ دقایق اجل از مراتب حقایق است.

ارباب وجد:

کسانی هستند که بر سبیل حال به حالات و مقامات رسیده اند نه بر سبیل عبارات و مقال.

حق مخلوق:

از این اصطلاح گاه وجود منبسط و گاه نفس رحمانی و گاه انسان کاملی که به مرتبۀ خلافت الهای رسیده باشد اراده شده که در این مرتبه که مرتبۀ فناء است ارادۀ او همان ارادۀ حق است.


نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : دوشنبه دوم اردیبهشت 1392
زمان :
معرفی کتاب (11)


 نام کتاب: مرصاد العباد

نویسنده: شیخ نجم الدین رازی

به اهتمام: دکتر محمدامین ریاحی

انتشارات: علمی و فرهنگی

چاپ هشتم، 1379

مرصاد العباد از نفایس متون منثور و آثار نغز عرفانی فارسی است که مقارن حملۀ مغول در سالهای 618 و 620 تألیف گردیده و از همان زمان به عنوان رایج ترین متن عرفانی مورد مراجعه و استفادۀ عرفا و ادبا بوده است. این کتاب از جهت اشتمال بر یک دوره تعلیمات عرفانی به صورتی کامل در نوع خود کم نظیر و از نظر شیوایی و در بر داشتن تعبیرات فصیح و نکات نادر لغوی و دستوری از شاهکارهای گرانمایۀ زبان فارسی است. این اثر جاودانی در پنج باب تألیف گردیده و باب پنجم آن شامل نکاتی ارزنده از زندگی طبقات مختلف مردم و آئینۀ روشنی از وضع اجتماعی ایران در روزهای جنگ و کشتار مغول است که همواره مرجع موثق و معتمدی برای محققان خواهد بود.



:: موضوعات مرتبط: معرفی کتاب
نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1392
زمان :
نکته های عرفانی (4)
| ادامه مطلب...

«یک پرسش و پاسخ»

دیروز جمعه در تکیۀ بابا رکن الدین گورستان تخت فولاد اصفهان بر سر مزار ایشان دو خانم سالخورده از جوانی هر کدام سؤالی کردند و پاسخی گرفتند.

اولی پرسید: آیا همین که ما به دامان اهل بیت چنگ بزنیم و خدا را مدّ نظر داشته باشیم برایمان کافیست؟ یا چیز دیگری هم لازم است؟

جوان پاسخ داد: فرض را بر این بگیریم که شما می خواهید خود را به مقصدی برسانید، مثلاً از اصفهان می خواهید به تهران بروید. حال تصور کنیم که اتومبیلی هم با راننده آمده و جلوی خانۀ شما در انتظارتان ایستاده باشد تا شما را به تهران ببرد. حال اگر شما خودتان نخواهید که بروید و یا اینکه قصد نکنید و از جای خود برنخیزید و به داخل آن اتومبیل نروید، آیا به مقصد می رسید؟ مسئلۀ دیگر این است که شما باید نسبت به رانندۀ آن اتومبیل شناخت و اعتماد داشته باشید و بدانید که او خود قبلاً این مسیر را تا تهران رفته، راه بلد است، شما را به بیراهه نمی برد، گم نمی کند، در رانندگی مهارت دارد و بنابراین تصادف نمی کند و شما را به ورطۀ نابودی نمی کشاند و صحیح و سالم به مقصد می رساند. شما باید خود را به او بسپارید تا او بتواند شما را به مقصد برساند. حال اهل بیت، اولیای خدا و مردان حق به منزلۀ همین راننده ای هستند که مثال زدم. در ابتدا شما باید خود نیت و قصد رسیدن به مقصد و طلب آن را در وجود خود پیدا کنید، سپس به ایشان به گونه ای که گفتم باور قلبی داشته باشید و خود را به آنان بسپارید تا بتوانند شما را به مقصد برسانند، در غیر این صورت از دست آنها هم کاری بر نمی آید.



:: موضوعات مرتبط: نکته های عرفانی
نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : شنبه نوزدهم اسفند 1391
زمان :
لطایف اصفهان (4)
| ادامه مطلب...

ماجرایی ناشنیده دربارۀ سید محمد صمصام از زبان دکتر محمدجواد شریعت

ابتدا می خواهم در اینجا یادی بکنم از استاد بزرگ و فرهیخته ام در مقطع کارشناسی ارشد، دکتر محمدجواد شریعت؛ پژوهشگر، مترجم، نویسنده، محقق، فرهنگ نویس، مؤلف، قرآن پژوه، مولوی پژوه، حافظ شناس، خاقانی شناس، شارح، شاعر، ادیب، مدرس و مصحح که به حق، یکی از بزرگان و مفاخر ادبیات فارسی در ایران معاصر بوده، خصوصاً در دستور زبان فارسی یکی از مراجع بزرگ کشور به شمار می رفتند و از حافظ شناسان نامی معاصر نیز بودند. چند ماهی است که وجود ذیجود خود را از شیفتگان ادب فارسی دریغ داشته و به سرای باقی شتافته اند، اما بیشک یادشان همواره در قلب شاگردانشان زنده خواهد ماند و همچنین به واسطۀ آثار ذیقیمتی که از خود به یادگار گذاشته اند نامشان ورد زبان اهل فضل و ادب باقی خواهد بود.



:: موضوعات مرتبط: لطایف اصفهان
نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : سه شنبه پانزدهم اسفند 1391
زمان :
معرفی کتاب (10)


نام کتاب: استاد عشق

گفتگو و نگارش: ایرج حسابی

انتشارات: سازمان چاپ و انتشارات

چاپ 44، مهر 1388

این کتاب نگاهی است به زندگی و تلاش های پروفسور سید محمود حسابی؛ پدر علم فیزیک و مهندسی نوین ایران. فرزند ایشان ایرج حسابی در مدت چند سال حاصل گفتگوهای خود با پدر را در این کتاب مسطور داشته تا شرح تلاش های یکی از بهترین فرزندان این سرزمین حفظ شده و چراغ راه آیندگان و الگوی راهپویان مسیر معرفت و دانش قرار گیرد. مطالعۀ این کتاب ارزنده و خواندنی را به تمامی دوستان توصیه می کنم.



:: موضوعات مرتبط: معرفی کتاب
نویسنده : وحید عمرانی
تاریخ : چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1391
زمان :


.:: This Template By : Theme-Designer.Com ::.